X
فرشته کوچولو
خاطرت محمد مهدی کوجولو
تاريخ : سه شنبه 27 تير 1391 | نویسنده : مبینا
بازدید : مرتبه

این وبلاگ در مورد داداش گلم محمد مهدی .اون الان 7ماهشه و اوج شیطونی هاش فرا رسیده .

 

سلام محمد مهدی خوشگله که میگن ممممنننننننننننممممممممممم

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 22 مرداد 1391 | نویسنده : مبینا
بازدید : 628 مرتبه

لحظه های ناب از آغاز تا اکنون



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1391 | نویسنده : مبینا
بازدید : 529 مرتبه

امروز برده بودیمش حموم بدون غرغر نشس سر جاش و بازی کرد .



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 5 مرداد 1391 | نویسنده : مبینا
بازدید : 532 مرتبه

مژده بدین  مژده بدین

                       برای اولین بار در دنیا

یک شگفتی فوق العاده

محمد مهدی کوچولو ما امروز....... بدو برو ادامه



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : دوشنبه 2 مرداد 1391 | نویسنده : مبینا
بازدید : 505 مرتبه

سلام . ماه رمضون مبارک . انشالله روزه هاتون هم قبول باشه درضمن ماروهم از دعاتون محروم نکنین.

پسشواز من و مهدیه روزه نگرفتیم . یعنی تنها کسیکه تو خونه روزه گرفت بابام بود.ناراحت

ما هم فقط ...    متوجه شدید که....!!!

اخه اخرین روزی بود که میتونستیم تو روز هم غذا بخوریم!

شاید با خودتون فکر کنید کارمون به این جاهام کشید  ولی نه ما جون سختر از این

حرفاییم!!!!

تازه با اون همه چیزیکه در طول روز خوردیم دوباره با بابا افطاری هم کباب خوردیم!

محمد مهدی هم اولین افطاری زندگیشو کمار ما تجربه می کرد. سفره افطاری توی حیاط پهن کرده بودیم

اون رو هم روی پتوش کنار خودمون گذاشته بودیمش که شیطونی نکنه ..... اما انقدر غرق خوردن و حرف

زدن شده بودیم که پاک اونو فراموش کردیم و تا به خودمون اومدیم دیدیم داره عکس خودشو توی سینی

چایی نگاه میکنه و میخنده . مامان گذاشتش کنار چون ممکن بود سرش بخوره به سینی .

ولی این بچه شیطون تر از این حرف هاست و یک جا بند نمیشه . هنوز ٣٠ ثانیه نگذشته بود که دیدیم

داره میره توی باغچه . البته مقداری  هم رفته بود ... نمیدون میخواست بره گل بچینه؟!!!

شاید هم میخواست برای من گل بچینه . فکر کن !!! چه قد بامزه میشد .

خلاصه هرچی که بود شلوارش گلی شده بود و مامانم رفت تا شلوارشو عوض کنه . طفلکی مامان از

دست این محمد مهدی خیلی اذیت شد اصلا یک لقمه خوش ا ز گلوش پایین نرفت.

باید اعتراف کنم بعضی وقت ها واقغا لج ادمو درمیاره.

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 2 مرداد 1391 | نویسنده : مبینا
بازدید : 424 مرتبه

میخوام یک فهرست از کار هایی که میخوام محمد مهدی وقتی بزرگ شد برام انجام بده رو براتون بگم

اول از همه این که امید وارم دفعه دیگه ای که میره تو باغچه با یک دسته گل برای من یا مامان برگرده

البته میدنم این یک کم ......... ولی خب اگه این کار بکنه واقعا محشر میشه .

با اینکه ما الان از شهر دوریم و زحمت نون خردین گردن من نیست ولی فریمان که بودیم بعد از ظهر ها بابا

به من میگفت که برم و نون بخرم که ابته نونوایی هم خیلی دور نبود و من هم اگر ٦٠٠ تومان تومان نون

میخریدم ١٢٠٠ تومان خوراکی میخریدم  ولی با این وجود خاطره خوشی از نون خریدن ندارم

و دلممیخواد وقتی محمد مهدی بزرگ شد اون این کار رو انجام بده که البته وظیفه  هرمردی!!!

مسئله بعدی این که توی طرح ریزی نقشه های شورششی بر علیه هر یک از اعضای خانواده و برای

تحقق احدافمان کمک کنه ... نه این که بره لومون بده . اگه یک همچین کاری بکنه واقعا ازش نا امید

میشم . به خاطرهمین هم از همین الان دارم روش کار میکنم که طرف من باشه!!!!

چهارم اینکه کاملا مطیع باشه

البته من هم کم نمیذارم و خدمات متقابل رو بهش تحویل میدم .... مثلا اینکه توی ٥ سالگی براش

بستنی میخرم ، تو ٧ سالگی اگه دلش عکس برگردون خاست و مامان بهش نداد من هواشو دارم ،

٩ سالگی اگه اسباب بازی خاصی رو خواست با توجه به نکات تربیتی که قبلا از مامان یاد گرفتم براش

خواهیم خرید .(اخه بجست دیگه اون بازی نکنه پس کی بازیکنه؟) اهان میپرسین چه نکاتی؟ مثلا مامانم

معتقده که بچه هر چی رو که خواست نباید فورا براش خرید و چیزهای نسبتا بزرگ روهم باید براشون

شرط گذاشت . مثلا من خودم وقتی یک تلسکوپ خواستم قرار شد توی ازمون نمونه دولتی قبولشم و

اتفاقا نفر اول هم شدم یا مثلا و قتی یک موبایل٤٥٠ هزار تومنی خواستم قرار شد که سوره واقعه و عمه

رو حفظ کنم و این کار روهم کردم و الان علاوه بر اون موبایل دو تا سوره هم حفظم و این خیلی با ارزشه و

از همه مهم تر این که در هر صورت منفعتش به خودم میرسه و خیلی چیزهای دیگه که من هم بهشون

معتقدم.

البته من هنوز لیست دقیقی از اون چیزاییکه ازش انتظار دارم فراهم نکردم ولی اگه یک روز وقت کردم و

اینکار رو کردم حتما براتون توی همین بخش اضافه میکنم. فکر میکنم اگه خودمم یک کم بزرگتر شدم و و

اینا رو بخونم برام جالب باشه .

فعلا بای......

 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 29 تير 1391 | نویسنده : مبینا
بازدید : 461 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

نمایش داده نمیشود




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 29 تير 1391 | نویسنده : مبینا
بازدید : 453 مرتبه

دیشب با مهدیه نشسته بودیم کنار محمد مهدی و اداشو درمیاوردیم ولی مثل اینکه خوشش نمی اومد هر

چند وقت یک بار به نشانه اعتراض جیغ میکشید . بعدشم اخماش میرفت تو هم ولی یه نگاه دیگه

که به کار های من و مهدیه می انداخت خنده اش میگرفت و بین خنده و گریه گیر میکرد. اخه کاراش

خیلی بامزه بود اولش که می گفت اققققققققققووو اققققققو بعد میگفت ادددددددددا بعد هم شروع میکرد به پا کو

بیدن و غلت زدن .خلاصه انقدر کفری  شده بود که دیگه واقعا بین خنده و گریه گیر میکرد و

قیافش   حسابی دیدنی میشد. ماهم میزدیم زیر خنده و اون بیشتر عصبانی میشد . البته دیشب

ساعت 11بود و اون خیلی خوابش می امد و ما دور از چشم مامان این کار هارو می کردیم .

 

الان میخوام براتون یکک ملق مزنم

 

شما قدر کاراتون شبیه به منه . دارین ادای منو در میارین؟ناراحت

 

من کاملا معترضم شما حق نداشتین ادای منو در بیارین . این شکلکا فقط مال منه

من دیگه واقعا نمیدونم به شکلک های اینا بخندم یا گریه کنم

 

تصمیم خودمو گرفتم گریه میکنم . اخه چرا نصفه شبی مزاحم یک طفل خواب الود میشین؟؟؟؟

الهی قربونت برم عزیز دلم  بااین گریه های نازت . ببخشید داداشی ولی باید از کریت یک عکس میگرفتم.

داداشکم خیلی زود روی شونم خوابش برد اون شب حسابی خسته شده بود.

 

 



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 28 تير 1391 | نویسنده : مبینا
بازدید : 336 مرتبه

چند وقت پیش داشتم از محمد مهدی عکس میگرفتم و فلش موبالم هم روشن بود . محمد مهدی هم از

چندمورد خیلی میترسه که یکی از اون موارد ترسش از نور و تاریکی . منم که موبایلم رو با فلش روشن به

سمتش گرفته بودم.این شد که با این قیافه مواجه شدم....  

 

 

 

 

 

 



موضوع :
صفحه قبل 1 صفحه بعد
درباره وبلاگ
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
صفحات جداگانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 6 نفر
بازديدهاي ديروز : 7 نفر
بازدید هفته قبل : 36 نفر
كل بازديدها : 20924 نفر
امکانات جانبی


کد آهنگ

* دریافت کد پرواز پروانه @ @ @ @ خطاطي نستعليق آنلاين